تبليغاتX
پارسی ها
پشتیبانی از زبان پارسی

منبع : سامانه "فرانسه" از دوست عزیزم آقای نعیمی 

 

فردوسی در ادبیات فرانسه

Le livre des rois: Ferdowsi  

فردوسی،که اروپائیان او را هومر ایران، پدر شعر فارسی، زنده کننده فرهنگ و زبان ایران زمین، هنرمندی بلند پایه، سراینده سرود آزادی و یکی از بزرگترین شاعران جهان نامیده اند، دیر گاهی است که بر ادبیات فرانسه سایه گسترده است . نخستین ایرانشناس فرانسوی که در آثار خود از فردوسی و شاهنامه یاد کرده"شاردن" جهانگرد معروف فرانسوی است. ولی او نیز، با وجود اطلاعات وسیعی که در باره ایران، فرهنگ، زبان و ادب ایران داشت، فردوسی را حوب نمی شناخت . زیرا اورا تاریخ نویس و وقایع نگار می پنداشت و از ارزش هنری و حما سی شاهنامه آگاه نبود. از این رو "دربلو " مولف فرهنگ خاوری و پس از او " اوهسن " نویسنده تاریخ مشرق زمین نیز به پیروی از شاردن، فردوسی را مورخ دانسته و اصولا تاریخ سراسر آسیا را از روی سرگذشت دلاوران شاهنامه تنظیم کردند .

نخستین ادیب و خاور شناس فرانسوی که تا حدی از روی تحقیق در باره فردوسی و شاهنامه سخن گفت "لویی لانگلسن" بود . وی در سال ۱۷۸۸میلادی سحرگاه انقلاب فرانسه، خلاصه ای از شاهنامه را همراه با مقدمه ای بسیار ستایش آمیز در باره فردوسی و زندگی او منتشر نمود و اورا همال سعدی دانسته و در شگفت است که چگونه شاعری چنین بزرگ در میان فرانسویان ناشناحته مانده است . بعداز لانگلسن، خاور شناس دیگری از اهالی اتریش به نام "ژاک دووالنبورگ" به ترجمه شاهنامه پرداخت و چند سال تمام اوقات فراغت خود را بر سر این کار گذاشت و حتی از همسر خود برای رونویس کردن ترجمه ها یاری گرفت، ولی بخت با او یاری نداشت و در سال ۱۸۰۶ میلادی در سن ۴۶ سالگی مرگ او را در ربود و در واپسین لحظات به دوستش گفت : " دلم می خواست زنده می ماندم... و تربیت فرزندانم و شاهنامه را تمام می کردم. " دوست وی " بیانکی " خاور شناس دیگری است که در سال ۱۸۱۰ میلادی به یاد همکار از دست رفته اش، آن قسمت از شاهنامه را که وی به زبان فرانسه ترجمه کرده بود، همراه با مقدمه ای به چاپ رساند . گفتنی است تا این زمان شاهنامه هنوز به هیچ زبان اروپایی به طورکامل ترجمه نشده بود و این کار بزرگ به همت مردانه" ژول مول " انجام پذیرفت. ترجمه او هنوز زیباترین و شیواترین ترجمه ای است که از شاهنامه در زبان فرانسه وجود دارد .

" ژول مول "  اصالتا آلمانی و اهل اشتوتگارت بود که تحصیلات خود را در دانشگاه توبینگن با عنوان دکتر در فلسفه  به پایان رسانده بود . وی برای فراگرفتن زبان های شرقی به پاریس آمد و در مدرسه زبان های شرقی به تحصیل پرداخت . در سال ۱۸۲۶م دولت فرانسه اورا مامور ترجمه شاهنامه کرد . او هم از این تاریخ تا پایان عمر یعنی ۱۸۷۶م همه اوقات فراغت خود را بر سر این کار گذاشت . نسخه های متعددی را بررسی و مقابله کرد و برای حل مشکلات خود از هر وسیله ای یاری گرفت و حتی از صاحب نظران ایرانی در باره تفسیر برخی از اشعار فردوسی نظر خواست. تا آن که در سال ۱۸۳۸م جلد اول شاهنامه را همراه با مقدمه ای بسیار مجققانه که هنوز ارزش خود را حفظ کرده است ، به چاپ رسانید. این مقدمه نخستین تحقیق عمیق است که به زبان فرانسه در باره شاهنامه و ارزش حماسی و هنری و تاریخی و شیوه نگارش و تدوین آن، ماخذ کتبی و شفا هی فردوسی و امانتداری او در نقل روایات، انجام شده و بدین ترتیب مورد استفاده دیگر خاور شناسان قرار گزفته است .

" ژول مول "  در سال ۱۸۷۶م ، که در راه ترجمه شاهنامه چهل سال رنج برده بود ، در گذشت و آخرین جلد شاهنامه را پس از او " باربیه دومنار " استاد زبان و ادبیات فارسی در مدرسه زبان های شرقیادامه داد و جلد هفتم را به سبک مجلدات پیشین چاپ و در سال ۱۸۷۸ م منتشر نمود. همسر مول نیز در همان سال چاپ ساده ای بدون متن فارسی و تذهیب کاری انتشار داد . اینک شاهنامه به تمامی در دسترس همگان بود و می توانست نویسندگان را بیش از پیش در نگارش داستانها و شاعران را در سرودن اشعار زیبا یاری کند . بدین سان فردوسی از قلمرو محدود ادبیات ایران فراتر رفت و به پهنه ادبیات جهان پیوست. در سال ۱۸۸۸م محقق دیگری به نام " آدولف آوریل " که به همانندی های شاهنامه و برخی از داستان های اروپایی پی برده بود، برآن شد که زنان نامور شاهنامه را با زنان مشهور داستان های قرون وسطایی بسنحد و نشان دهد که زن در شاهنامه ، موحود ضعیف و خوار نیست . "موریس مترلینگ "  نیز بر اساس نمونه ی رودابه ، همسر زال و مادر رستم ، نمایشنامه " پلئاس و ملیزاند " را پدید آورد و آن را برای اولین بار در ۱۷ ماه می ۱۸۹۵م برای نخستین بار به نمایش گذاشت و این اثر را رستاخیزی در تاریخ ادبیات فرانسه دانسته اند . آنچه در این نمایشنامه تحسین همگان را بر انگیخته بود پرده های اول و سوم بود که به عینه از شاهنامه گرفته شده است . پس از مترلیتگ ، " آبل بونار" به فردوسی روی آورد و حماسه ای زیبا و سراسر لطف و صفا در وصف پادشاهی و عشق وزندگی ساخت و نام "شهریار ایرانی" را بر آن نهاد . بونار شاهکار فردوسی را خوب می شناخت ، ولی در خلق " شهریار ایرانی " تنها به شاهنامه اکتفا نکرد ، بلکه از مجموع مطالعات خود در باره تاریخ ایران و ادبیات فرانسوی و همچنین از سفرنامه های شاردن و تاورنیه یاری گرفت . بونار به فردوسی عشق می ورزید و اورا سرآمد شاعران حماسه سرا  می دانست . در سال ۱۹۳۴م هنگامی که دولت فرانسه برای بزرگداشت فردوسی حشن هزاره اورا برپا داشت ، بونار نیز از طرف همه شاعران فرانسوی در آن شرکت جست و در سخنرانی زیبا و مفصل خود  ستایش " هومر ایران " را از سر گرفت . سخنرانی او که بعدها در " نامه هزاره فردوسی" به چاپ رسید، زیباترین و ستایش آمیزترین مدیحه ای است که تاکنون در باره فردوسی به زبان فرانسه نوشته شده است .

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت   توسط سعید طاهری  | 

یعقوب لیث صفار نخستین کسی بود که زبان پارسی را ۲۰۰ سال پس از ورود اسلام به ایران، به عنوان زبان رسمی ایران اعلام کرد و پس از آن دیگر کسی حق نداشت در دربار او به زبانی غیر از پارسی سخن بگوید. دکتر محسن ابوالقاسمی در کتاب «تاریخ زبان فارسی» آورده‌است:«.... در سال ۲۵۴ هجری، یعقوب لیث صفار، دولت مستقل ایران را در شهر زرنج سیستان تاسیس کرد و زبان فارسی دری را زبان رسمی کرد که این رسمیت تا کنون ادامه دارد.» در منابع کهن نیز از این رویداد نام برده شده‌است. نویسنده «تاریخ سیستان» چنین روایت کرده‌است: یعقوب فرا رسید و بعضی از خوارج که مانده بودند ایشان را بکشت و مال‌های ایشان برگرفت. پس شعرا او را شعر گفتندی به تازی: قد اکرم الله اهل المصر و البلد بملک یعقوب ذی الافضال و العدد. چون این شعر برخواندند او عالم نبود، در نیافت، محمدبن و صیف حاضر بود و دبیر رسایل او بود و بدان روزگار نامه پارسی نبود، پس یعقوب گفت: «چیزی که من اندر نیابم چرا باید گفت؟» محمد وصیف پس شعر پارسی گفتن گرفت و اول شعر پارسی اندر عجم او گفت.» فارسی، یا فارسی دری یعنی رسمی، دنباله پارسی میانه زردشتی است. تا عهد یعقوب لیث، زبان رسمی ایران یا حکومت‌های ایران، زبان عربی بود. یعقوب در سال ۲۵۴ هجری قمری زبان پارسی را رسمی کرد و زبان رسمی ایرانی است. پس از یعقوب هم سامانیان و آل بویه این زبان را گسترش دادند و از نابودی آن جلوگیری کردند، دولت سامانی به رواج زبان فارسی علاقه مند بود و دولت غزنوی، فارسی را در هندوستان رایج کرد. زبان فارسی در دربار مغولی هند، زبان رسمی بود. رواج فارسی در هند سبب شد زبانی به وجود آید به نام اردو که زبان رسمی دولت پاکستان شد و به الفبایی که از الفبای فارسی گرفته شده، نوشته می‌شود. زبانی که در هند، آن را هندوستانی می‌نامند و به الفبایی که از الفبای سنسکریت گرفته شده، نوشته می‌شود، با اردو یک منشأ دارد. سلجوقیان زبان فارسی را در آسیای کوچک رایج کردند. در دولت عثمانی زبان فارسی رایج بود. برخی از سلاطین عثمانی چون محمد فاتح و سلیم اول به فارسی شعر سروده‌اند. اما تسلط استعمار بر کشورهای شرق سبب شد که از رواج فارسی کاسته شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت   توسط سعید طاهری  | 

یا مقللب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الی احسن الحال...

دوستان عزیزم،

فرا رسیدن سال نوی خورشیدی كه هر ساله همزمان با آغاز بهار، باعث افزایش احساس لطافت این عید بزرگ باستانی و اولین و بزرگترین عید جهانی و مایه فخر و نمایانگر خوش ذوقی و احساس لطیفانه و بهاری ایرانیان است را به تمام دوستان عزیزم تبریك عرض می كنم و شادی همه شما و خوشبختی روافزونتان را از خداوند متعال خواهانم.
باشد كه امسال قلب های ما ایرانیان به وحدت رسیده یا بازگشته تا بتوانیم شاهد عظمت تاریخی وطن عزیزیمان كه با زحمت فزاینده تك تك ما و در فضائی برادرانه و خدائی محقق شده و به بهترین شكل محقق تر خواهد شد. انشا الله.


 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت   توسط سعید طاهری  | 

 

این سامانه را می توانید در نشانی زیر جپیشنهاد یك سامانه خوب برای گسترش زبان فارسی

این سامانه را می توانید در این نشانی جستجو كنید: http://www.persian-language.org

زبان فارسی در هر حال و در هر دوره نیازمند پشتیبانی شما هموطن عزیز دارد. در برداشتن هر قدمی هرچند كوچك در این میدان تردید نكنید.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم بهمن 1388ساعت   توسط سعید طاهری  | 

ای پاك كننده قلب ها و دیدگان
ای گرداننده شب ها و روزها
ای متحول كننده مكان ها و حالت ها
حال ما را به بهترین حالت ها متحول فرما.

سال نو را به همه دوستان و عزیزان و هموطنان و كسانی كه این روز باستانی ایرانی را جشن می گیرند تبریك می گویم. سال خوب و پر از موفقیتی را برای همه آرزو می كنم. بهترین آرزوها را برای اعتلای نام ایران در همه زمینه ها و در سرتاسر نقاط هستی مسئلت می كنم و دستان همه خدمت گذاران به این سرزمین مقدس را می بوسم و برای همه آنها آرزوی موفقیت و به روزی دارم.

سال نو را هم با شعری از مولانا آغاز كنیم:


بهار آمد بهار آمد بهار مشکبار آمد
نگار آمد نگار آمد نگار بردبار آمد
صبوح آمد صبوح آمد صبوح راح و روح آمد
خرامان ساقی مه رو به ایثار عقار آمد
صفا آمد صفا آمد که سنگ و ریگ روشن شد
شفا آمد شفا آمد شفای هر نزار آمد
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
سماع آمد سماع آمد سماع بی‌صداع آمد
وصال آمد وصال آمد وصال پایدار آمد
ربیع آمد ربیع آمد ربیع بس بدیع آمد
شقایق‌ها و ریحان‌ها و لاله خوش عذار آمد
کسی آمد کسی آمد که ناکس زو کسی گردد
مهی آد مهی آمد که دفع هر غبار آمد
دلی آمد دلی آمد که دل‌ها را بخنداند
میی آمد میی آمد که دفع هر خمار آمد
کفی آمد کفی آمد که دریا در از او یابد
شهی آمد شهی آمد که جان هر دیار آمد
کجا آمد کجا آمد کز این جا خود نرفتست او
ولیکن چشم گه آگاه و گه بی‌اعتبار آمد
ببندم چشم و گویم شد گشایم گویم او آمد
و او در خواب و بیداری قرین و یار غار آمد
کنون ناطق خمش گردد کنون خامش به نطق آید
رها کن حرف بشمرده که حرف بی‌شمار آمد

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت   توسط سعید طاهری  | 

این مقاله زمان پیدایش زبان فارسی را تا چند سده به عقب می‌برد و ناقض فرضیه پیدایش زبان فارسی در سده‌های نخستین پس از اسلام است. توجه به این مقاله و مقاله‌های گوناگون دیگر در این زمینه، نشان می‌دهد که اطلاق هویت عربی به هر واژه‌ و ترکیبی که ساختاری عربی‌مآب دارد، همواره درست نیست و بسیاری از واژه‌هایی که عربی دانسته می‌شوند، دارای ریشه‌ای در زبان‌های ایرانی و دیگر زبان‌های متداول در بین‌النهرین باستان دارد. این مقاله همچنین نشانگر نفوذ فراوان زبان فارسی در شبه‌جزیرهٔ عصر جاهلی است و نشان می‌دهد که آمیختن این زبان‌ها و به ویژه تأثیرپذیری زبان عربی از زبان فارسی، مدت‌ها پیش از آمدن اسلام آغاز شده است.

نوشته: توردی بردی یوا

برگردان: رضا مرادی غیاث آبادی

 


ادامه نوشته
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت   توسط سعید طاهری  | 

دوستان عزیز، نوشته زیر از پارسی دوست عزیزی نگاشته شده و بسیار نکوست... با سپاس از او

آیا می دانید که نیمی از واژه هایی که روزانه به کار می بریم، واژه های عربی هستند در حالی که واژه های بسیار زیبای پارسی را می‏‏‏‎توانیم به جای آنها به کار بندیم؟ بنابراین چنانچه دوستدار به کارگیری واژه های ناب پارسی هستید از همین امروز کوشش نمایید تا بهتر پارسی سخن بگویید و فراموش نکنید که دیگر هم اندیشان خود را نیز آگاه نمایید تا به پاکسازی زبان زیبایمان که همانا فردوسی بزرگ آن را برایمان به یادگار نهاده است بپردازیم.
برای این کار، بهتر آن است که روزانه و واژه به واژه کوشش نماییم. 

 

 

 

 

تازی پارسی تازی پارسی
خداحافظ خدانگهدار یا بدرود احسنت، برکه‏ الله، براوو(فرانسه)یاباریکلا آفرین
بسمه تعالی به نام خدا
 

 

 

 

تازی پارسی تازی

پارسی

شمسی خورشیدی استدعا می کنم خواهش می کنم
درخواست می کنم
وطن میهن شب بخیر شب خوش
سئوال کردن

اسم شما چیست؟

پرسیدن

نام شما چیست؟

روز بخیر روزخوش
 

 

 

 

تازی پارسی تازی

پارسی

جمعه آدینه ابن سینا پور سینا
الی یا لغایت تا عید نوروز جشن نوروز
زلزله زمین لرزه مخصوص ویژه
طبیب پزشک صحبت گفتگو
کبیر بزرگ خاتمه، انتها یا منتهی پایان - ته
 

 

 

 

تازی پارسی تازی

پارسی

قبل از پیش از زراعت یا زارع کشاورزی یا کشاورز
بعد از پس از طفل - اطفال کودک - کودکان
علم دانش حمایت پشتیبانی
عالم دانشمند فکر اندیشه
قسم سوگند حامله آبستن - باردار
محقق پژوهنده یا پژوهشگر معلم آموزگار
تحقیق پژوهش محصل دانش آموز
 

 

 

 

تازی پارسی تازی

پارسی

راجع به درباره عفو بخشش
ضعف سستی - ناتوانی اطاعت پیروی - فرمانبرداری
وسط میان یا میانی صبح بامداد
نصف نیم  یا نیمه محافظ نگهبان
طبخ پختن امتحان آزمون
مطبخ آشپزخانه محترم ارجمند - گرامی
واقعه یا اتفاق رویداد یا رخداد نهایی پایانی
حادثه پیشامد سعادت بهروزی - خوشبختی

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت   توسط سعید طاهری  | 

 
کاربران عزیز،

در راستای گسترش دانش همگانی و افزایش درک ضرورت پشتیبانی از زبان مادری و زیبا ی فارسی تصمیم گرفته شد تا یک سری نوشته های کوتاه پیرامون تاریخ و بنیانهای آن نقل کنیم :    

در رده بندی زبان‌شناسی، به زبانی که از سده سوم پیش از میلاد تا سده هفتم پس از میلاد در ایران زمین، کاربرد داشته‌است، پارسی میانه می‌گویند. زبان پهلوی به گویش مرکزی پارسی میانه که در دوران اشکانیان و ساسانیان رواج داشت، گفته می‌شود .

مناطقی که زبان فارسی زبان مادری بخش بزرگی از جمعیت است.فارسی یا پارسی، (که دری، فارسی دری، و پارسی دری نیز نامیده می‌شود) زبانی است که در کشورهای ایران، افغانستان، تاجیکستان و ازبکستان به آن سخن می‌رانند. (برخی زبان فارسی در تاجیکستان و ازبکستان و چین را فارسی تاجیکی نام می‌گذارند).
فارسی زبان رسمی کشور ایران و تاجیکستان و یکی از زبان‌های رسمی کشور افغانستان است. در ایران نزدیک به ۴۰ میلیون، در افغانستان ۲۰ میلیون، در تاجیکستان ۵ میلیون، و در ازبکستان پیرامون ۷ میلیون نفر سخنور داردزبان فارسی گویش‌ورانی نیز در هندوستان و پاکستان دارد (نگا:زبان فارسی در شبه قاره هندوستان).
روی همرفته می‌توان شمار فارسی‌دانان جهان را پیرامون ۱۱۰ میلیون نفر برآورد کرد. با وجود اینکه فارسی در حال حاضر زبان رسمی پاکستان نیست. ولی قبل از استعمار انگلیس .زبان رسمی و فرهنگی شبه‌قاره هند در زمان امپراطوری مغول بوده‌است.
 زبان رسمی کنونی پاکستان، اردو، (که در واقع «اسلامی‌شده» زبان هندی است) به شدت تحت‌ تاثیر فارسی بوده‌است و واژه‌های فارسی بسیار زیادی در آن موجود می‌باشد. اکنون نیز به عنوان یک زبان فاخر در بین نخبگان به خصوص در زمینه هنر و موسیقی (موسیقی قوالی) رواج دارد. به خاطر تاثیر بسیار زیاد زبان فارسی در پاکستان، بنیان‌گذاران پاکستان تصمیم گرفتند که سرود ملی کاملا به زبان فارسی سروده شود:

آواز سرود میهنی پاکستان

ند:http://www.tebyan-hamedan.ir

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم آذر 1387ساعت   توسط سعید طاهری  | 

دوستان نیكوی من، شما بعنوان یك ایرانی برای زبان مادریتان چه قدمی برداشته اید؟ اگر كمی به این سوال بیاندیشید، در ایفای نقش فردی خود در حمایت از زبان مادری و زیبای پارسی تردید نخواهید كرد. كسانی كه دارای سامانه شخصی هستند از سامانه خود آغاز كنند و صفحه خود را كاملا پارسی سازند... قدم ها هرچند كوتاه برداشته شوند اما می توانند اثرگذار و مفید باشند...

پس در پاس داشت پارسی درنگ نكنید...

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم آبان 1387ساعت   توسط سعید طاهری  | 

این روزها از زبانِ زبان‌شناسان، زبان‌دانان و مترجمان، و همچنین روزنامه‌نویسان‌مان ‌شاهد طرحِ مسایل زبانِ فارسی در قلمروِ برخورد با جهانِ مدرن و دست‌آوردهای علمی و فلسفی و تکنولوژیک آن هستیم؛ مسایلی که ناگزیر بنیاد زبانی نیز دارد و پاسخ زبانی به نیازهای خود را نیز می‌طلبد. طرحِ مساله‌ی تنگناهای زبانِ فارسی در روزگار کنونی و کوشش برای پاسخ‌گویی به نیازهای این زبان در کار تالیف و ترجمه‌ی متن‌های فلسفی و علمی و فنی نشانه‌ی نیکی‌ست از آن‌که ما در این دهه به صورت جدی‌تری با مساله‌ی علم و توسعه‌ی زبان در رابطه با آن رویارو شده‌ایم. به عبارت دیگر، جدی گرفتنِ مساله‌ی زبان و اندیشیدن به آن نشانه‌ی جدی‌تر شدنِ ذهنیّتِ علمی در میان ماست. من نیز، چنان که می‌دانید، از کوشندگانِ جان‌سختِ این راه‌ام و از حدود چهل سال پیش بخش بزرگی از وقت و نیروی پژوهندگی و نویسندگی خویش را صرف اندیشیدن به تنگناهای زبانی‌مان، همچنین بیماری‌های زبانی‌مان، کرده‌ام و با همه سختی‌های این دوران، تا جای ممکن، به بازشناسی و بازسازی زبان فارسی در حوزه‌ی فلسفه و علوم انسانی پرداخته‌ام. گردآوری مایه‌های واژگانی، وارسی چند ‌و چونِ آن‌ها، و کوشش برای واژه‌سازی به نیّتِ مایه‌ورتر کردن و تواناتر کردن زبانِ‌مان نیز بخشی اساسی از این کوشش‌ها بوده است.
اندیشیدن به کار ساختارِ نوشتاری جمله در فارسی و چگونگی وارستن از تنگناهای سنتی آن نیز در این روند جایگاهی مهم داشته است.

دست‌آوردهای اندیشه‌گری من در کارِ زبان به صورت مقاله‌هایی منتشر شده است و در زمینه‌ی واژگان و واژه‌سازی نیز «فرهنگِ علوم انسانی»، با دو ویراست، گواهِ آن است. در این راستا، کتابِ «زبانِ باز» آخرین دست‌آوردِ من در این زمینه است که می‌کوشد پرتوی نظری به کل مساله بیندازد. آنچه از سال‌ها پیش کمبودِ آن را احساس می‌کردم، نبودِ یک درآمدِ نظری به کّلِ مساله بود. یعنی، این‌که ما هرگز از خود نپرسیده‌ایم که در اساس با چگونه مساله‌ای سر و کار داریم و معنایِ کوششِ ما برای سازمان دادنِ خودآگاه و ناخودآگاهِ دوباره‌ی زبانِ‌مان چیست و چه ضرورت‌های زورآوری ما را در این جهت می‌کشاند. چند دهه کار پژوهشی در زمینه‌ی واژگان و ترم‌شناسی علوم انسانی و کوشش برای پاسخگویی به کمبودهایِ زبان‌مان در برابرِ زبانِ انگلیسی پرسش‌هایی را پیش آورد که «زبانِ باز» برای پاسخ دادن به آن‌هاست. کند ‌‌و ‌‌کاو در واژگانِ علوم انسانی رفته‌‌رفته مرا به گشت‌‌‌ و‌‌ گذاری در قلمروِ ترم‌شناسی علوم طبیعی و آگاهی یافتن از چند ‌‌و‌‌ ‌چونِ آن نیز کشاند. از سویِ دیگر، آشنایی با گستره‌ی عظیمِ واژگان و روانی و آسانیِ ساخت‌ ‌و سازِ آن در زبان‌های اروپایی ذهنِ مرا به این پرسش کشاند که آن زبان‌ها مایه‌ی واژگانی‌شان را برایِ ساخت ‌و سازِ واژه‌ها و ترم‌های تازه از کجا می‌آورند و چه شگردهایی برای آن دارند.
زیرا این مایه‌ها و شگردها هستند که به نیازهای عظیم و بی‌پایان زبانی‌ در قلمروِ علوم طبیعی و انسانی، همچنین تکنولوژی و ساخت ‌و ‌سازِ زندگانیِ مادّی و معنویِ مدرن، با رشد و گسترشِ بی‌نهایت‌شان، پاسخ می‌دهند. از سویِ دیگر، زبانی مانندِ فارسی در واگردانِ آن‌ها به خود چرا گرفتارِ تنگناهای فراوان و آشوب‌زدگی‌ست.

پاسخ گفتن به چنین پرسشِ کلانی نیازمندِ چند سال صرفِ وقت، مطالعه و اندیشه‌گری بر سرِ مساله‌ا‌ی بسیار دشوار بود که تا این زمان چنان‌که باید اندیشیده نشده بود. حاصلِ آن همین کتابِ کوچک است که بنا‌ست امروز در این مجلس در‌باره‌ی آن گفت و گو شود. من، برایِ روشن کردنِ مساله برای خود، یعنی به‌عنوانِ مساله‌ی تاریخی، فرهنگی، زبانیِ خود، ناگزیر می‌بایست آن را از دیدگاهی دیگر بنگرم که چه‌بسا برای زبان‌دانان و زبان‌شناسانِ اروپایی به این صورت هرگز طرح نشده است. زیرا آنان پا به پای رشد علوم و تکنولوژی، و در کل تمامی شکل زندگانی انسان در جهان مدرن، با تکیه بر زمینه‌ی تاریخی زبان‌هاشان در بستر فرهنگِ اروپایی به مطالعه‌ی زبان و نیز توسعه دادنِ آن دست زده‌اند و در این راه رابطه‌ی هرگز‌ نبُریده‌ی زبان‌های مدرن با زبان‌های کلاسیک یاورشان بوده است. در نتیجه، به نظر نمی‌رسد که با مساله‌ی توسعه‌ی زبان در بسترِ جهانِ مدرن به صورتِ یک مشکل بزرگ و پیچیده برخورد کرده باشند، آنچنان‌که ما ناگزیر برخورد می‌کنیم. به عبارتِ دیگر، آنان دربسترِ «زبانِ باز» به دنیا آمده و بالیده‌اند و چنین زبانی از نظرِ ساختار، بر‌اساسِ پیش‌زمینه‌ی تاریخی و فرهنگی و زبانی‌شان، به آنان پیش‌ ‌داده است، حال آن‌که ما ناگزیر بر الگوی زبانی آن‌ها می‌باید زبانِ خود را در جهتِ نیازهای زندگانیِ و علم و اندیشه‌ی مدرن از نو بیاراییم. به عبارتِ دیگر، کسی که می‌خواهد از دیدگاهِ فرهنگ و زبانی کمابیش بسته و هراسان از دگرگونی به مساله‌ی توسعه‌ی زبان بپردازد، ناگزیر با راه‌بند‌های روانی و فرهنگی بسیار رویارو می‌شود که می‌باید بر آن‌ها چیره شود و به پای خود راهی ناهموار را لنگ‌‌‌لنگان و سِکنـَدری‌خوران بپیماید تا شاید بتواند از تنگنایی که در آن گرفتار است، به‌در آید.

کتابِ «زبانِ باز»، با همه کوچکی‌اش، زمانِ دراز و انرژی فراوانی برده است تا نویسنده‌ی آن سرانجام گمان کند که از دل تاریکی‌ها به روشنایی نزدیک شده و توانسته است پرتوی آغازین بر مساله بیندازد و آنگاه جسارت ورزد و آن را عرضه کند. این کتاب هنوز از نظر من تمام نیست و به‌ویژه بخش مربوط به زبانِ فارسی را در آن تمام نکرده ام. خستگی فراوان بر‌اثر سالیان دراز کار شبانه‌روزی فکری و قلمی علتِ ناتمامی آن است. از سوی دیگر، شوق آن را داشته‌ام که دست‌آوردهای نظری این پروژه را به اهلِ آن عرضه کنم. و این کار را همچنین به این امید می‌کنم که از میان نسل‌های جوان‌تر جویندگان و پویندگانی را برانگیزد تا به این میدان درآیند و این کار را دنبال کنند و کمبودهای آن را جبران کنند. برای من مایه‌ی شادمانی‌ست که این کتاب توجه اهل نظر را جلب کرده و چنین مجلسی برای آن بر پا کرده‌اند. دو تن از سخنگویانی که بنا‌ست در این مجلس به بررسی آن بپردازند، آقایان علی‌محمد حق‌شناس و کامرانِ فانی، از صاحب‌نظرانِ برجسته‌ی حوزه‌ی مسایل زبان و همچنین از دوستان دیرینه‌ی من‌اند. با کارهای سنجیده‌ی آقای علی صلح‌جو هم در زمینه‌ها‌ی نظری و زبان‌شناختی ترجمه آشنا هستم و از آن‌ها بهره‌ برده‌ام. از این دانشوران سپاسگزارم که بررسی کتاب را در این مجلس پذیرفته‌اند. همچنین از برگزار‌کنندگانِ آن در شرکت شهر کتاب که با برگزاری چنین مجلس‌هایی خدمت فرهنگی پرارزشی برای کار نشر و پرورش اندیشه انجام می‌دهند. جای دریغ است که در این مجلس حضور نمی‌توانم داشت. اما، بی‌گمان دورادور از نقدها و نظرهایی که در آن طرح می‌شود بهره‌مند خواهم شد.

گرفته شده از: رادیو زمانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت   توسط سعید طاهری  |